ببخشید که دیر شد
سلام به روی ماه گل پسرم
میبینم که خدارو صد هزار بار خوبیو الان داری شیکم مامانو پاره می کنی ای جاااااااان

ببخشید چند وقت نتونستم خاطراتتو بنویسم عزیز دلم
یه مدت که کامپیوتر خراب بود یه مدت هم که دایی عرفان اومده بود اخرش هم که حالم بد شدو بیمارستان بودم
همش نگران حالت بودم توی دلم کلی غصه بود می ترسیدم تو حالت خوب نباشه
یه چند روزی استراحت بودم ولی سونو دادم خدا رو شکر همه چیز عالیه تو هم سرحالی
یه سونو فراموش نشدنی بود چون صورت نازتو توش دیدم خیلی خوشحالم همش دارم به این فکر می کنم که شبیه کی شدی.
اینجوری که دکتر می گه ماشالله تپلی هست
تو هفته 32 وم 2100 گرم شدی الهی من فدات بشم دوست دارم به موقع متولد شی صحیح و سالم
روزی که حالم بد شد با دایی عرفان رفتم بیمارستان . چهارشنبه دای جون رفت منچستر سر درسو مشقش
دلم براش تنگ شده اگه وقت شد لباسای خوشکلی رو که واست اورده عکس می گیرم و تو وبلاگت می زارم . تا حالا نتونستم هیچ عکسی از سیسمونیت بزارم
راستی امروز صبح از تهران اومدم اهواز که تو اینجا به دنیا بیای با هواپیما اومدم یکم می ترسیدم واست خوب نباشه ولی خدا رو شکر اذیت نشدم.
بابایی هم که دل تو دلش نبود کلی نگران دوتامون بود دیشب کلی قران واست خونده مث هر شب کلی قول گرفته که مواظب گل پسر باشم منم گفتم چشششششششششششم

ماشالله تکوناتم کلی زیاد شده کم کم داری شیکم مامانیو پاره می کنی قربونت بشم الهییییییی راحت باش
خیلی وقت بود ننوشته بودم حالا هم انگار دارم زیاد می نویسم فعلا خوبه بازم میام واست می نویسم نفسم.
خیلی خیلی دوست دارم بوووووووووووووس



ببخشید که دیر شد
